شيخ حسين انصاريان

412

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

راوى گويد : عمرو بن حريث مخزومى با آن زن روبه رو شد ، از او پرسيد . اى كنيز خدا چه چيز تو را به گريه آورده است ؟ در حالى كه ديدم به سوى على عليه السلام در رفت و آمد هستى و مىگويى مرا پاك كن . [ از نقل گفت و گوى خود با على عليه السلام ] گفت : ترسيدم كه مرگم برسد و او مرا پاك نكرده باشد ، عمرو بن حريث به وى گفت : به سوى او برگرد من فرزندت را سرپرستى مىكنم . زن براى بار چهارم به محضر اميرالمؤمنين عليه السلام رسيده ، داستان گفتگويش را با عمرو بن حريث به آگاهى آن حضرت رسانيد . امام عليه السلام خود را به بىاطّلاعى زده ، براى بار چهارم پرسش‌ها و پاسخ‌ها را تكرار فرمود و آن زن به گناهش اقرار كرد . حضرت ، سر مبارك به آسمان برگردانده ، گفت : پروردگارا ! اين زن چهار بار به خلاف عفت اقرار كرده و تو از جمله چيزهايى كه به پيامبرت فرموده‌اى ، اين است كه اى محمّد ! هر كس حدى از حدود مرا تعطيل كند با من دشمنى ورزيده است و من حدود تو را تعطيل نمىكنم و با تو معارضت نمىورزم و احكامت را تباه نمىسازم بلكه فرمانبر تو و پيرو پيامبرت هستم . عمرو بن حريث به چهرهء امام نگاه كرد چون انار شكافته شده سرخ شده بود ! عمرو گفت : يا اميرالمؤمنين ! من تنها مىخواستم سرپرستى بچهء او را به عهده بگيرم چون گمان داشتم شما اين كار را دوست مىدارى ؟ اگر نمىپسندى چنين كارى را نمىكنم ، امام فرمود : آيا پس از چهار شهادت ، با خوارى تمام سرپرستيش را به عهده مىگيرى . در يك سخنرانى عمومى مردم را براى اجراى حد به بيرون كوفه فرا خواند و به آنان فرمان داد سنگ‌هاى ويژه به همراه داشته باشند و چهرهء خود را بپوشانند تا شناخته نشوند !